Posts Tagged ‘شیعه’

و اینک برای تو می نویسم مادرم!

مه 8, 2009

خواستم در تعریف تو لب فرو بندم،دیدم ناتوانم

خواستم به تمجید و تکریمت زبان بگشایم،دیدم نمی توانم؛

به هر جلوه از جَلوات وجودت که اندیشیدم،خویشتن را ناتوان از وصف کمال تو یافتم.

ای دردانِۀ خلقت و ای دخت بی بدیل پیامبر!

به راستی دربارۀ تو چه می توان گفت؟

کدام آزاده ای می تواند در برابر صورت نیلی شده ی تو سر بالا بگیرد و بر ظلمی که بر تو رفت سکوت کند؟ کدام منصف و محققی جای محکوم کردن ظالم و حمایت از مظلوم،به تلاش برای قلب و تحریف این ننگ تاریخی می پردازد؟

کدام زبان باشرفی برابر این شقاوت لب فرو بسته و سکوت می کند؟

کدام مدعی حقوق بشری می تواند در برابر پهلوی شکسته ات بایستد و سخن نگوید و هرساله به مناسبت ظلمی که بر تو رفت یادمان نگیرد و تندیس ت را برفراز مقرش افراشته نسازد؟

کدام حامی حقوق زنی می تواند این ظلم تاریخی را فریاد نکند و تو را الگویی برای تمام زنان مظلوم و آزادۀ تاریخ نخواند؟

کدام مدافع حریم خصوصی را می توان یافت که هجوم به بیت َت ،درب سوخته ی خانه ات و گریه ی کودکانت را نظاره کند و لب از اعتراض فرو بندد؟

 

آیا به راستی می توان آنکه تویی را که مظهر غیرت زنان تاریخی در برابر ظلم وستم،شناخت و در برابر فضایل تو دم فروبست و هر سال شهادت مظلومانه ات را گرامی نداشت؟

کدام زنی در تاریخ شیرمردی چون حسین علیه السلام را در دامانش پرورش داد؟

کدام زنی در عصر غربت علم واخلاق ده هزار جواهر معنا را فقط در یک مرحله آفرید؟

کدام بانویی جرات نمود در برابر دیدگان گرگ های  درنده ی جور و ستم یک تنه فریاد حقیقت سر دهد؟کدام همسری را می توان یافت که جانش را فدای راه شویَ ش نماید و در غربتش پایگاه  بی بدیل حمایت از او تاسیس گرداند؟

 

حقا که تاریخ باید هر روزش به یاد ظلمی که بر تو رفت سیاهپوش شود و نام کسی را که تمام این ها را دیده و لب فروبسته است از قاموس انسانیت و انسان نامیده شدن پاک گرداند.

حضرت زهرا

تو که به گاه ولادتت،خاتم انبیا شادمان به رویت خندید،و به وقت شهادتت،سرور اوصیا،آزرده و محزون،پیکر مجروح،پهلوی شکسته و مسمار خورده،بازوی مضروب و رخسارۀ نیلی ات را نگریست و به تلخی گریست، و از سوز فراق تو با کلمۀ ((أمّا لَیلی فَمُسَهَّدٌ)) و از اندوه فقدانت با واژگان ((أمّا حُزنی فَسَرمَدٌ)) سخن گفت!

ای کوثر قرآن،معنای ایمان،جوهر عصمت،روح طهارت،تندیس صبر،بانوی تسبیح و مصداق مشکوة!

افزون از سیصد آیۀ قرآن،در پیشگاه مقام قدس تو و خاندانت،به ستایش و تعظیم قیام کرده است؛پدر ارجمندت که خاتم النّبیّین است،و همسر مظلومت که سیّدالوصیّین است،و فرزندان شهید تو،هر یک کتاب عظیم آفرینش اند که فصل فصل آن،حدیث رفعت تو را بازخوانی می کند؛

نه،بگذار صریحتر  و بی پرده تر بگویم که غایت قُصوای عقول خردمندان و منزلگاه نهایی افکار اندیشوران،درک این حقیقت است که معرفت تو،درّ شاهوار خزانۀ ملکوت و گوهری دست نایافتنی است.

آری، فاطمة،ومَن فاطمة،وَ ما أدریک مَن فاطمة؟!

تو دختر خواجۀ لولاکی،و ما همگان بستۀ خاک،وچه نسبت خاک را با عالَم پاک؟!

بریده باد دستی که تجاوز به حریم تو نمود!

تبَّت یَدا أبی لَهَبٍ وَ تَبَّ

بریده باد دو دست ابولهب،آری بریده باد!

اگر کژاندیشان،خفاش وار چشم بر آفتاب فضیلتهای تو بستند،و ((دُر واژۀ)) قاموس وحی را که فرمود:

((فاطمة بضعة مني من أذاها فقد أذاني ومن أذاني فقد أذى الله))

کینه توزانه تعبیر کردند،و از آن تازیانه ای ساختند تا بر قامت استوار همسرت بتازند باکی نیست،چه آن که وجود تو همچنان و هماره (( معیار )) است،معیار پیروان راستین علی،معیار مهر و قهر خداوند،و گواهم بر این مدّعا واژگانی دیگر از متن همان قاموس است که فرمود: ((إن الله لَيَغضَبُ لِغَضَبِ فاطمة ويَرضى لِرِضاها ))!

دنیا،((دنیا)) لقب یافت چون فرومایه تر از آن بود که بتواند جلوه گاه رفعت و والایی تو باشد؛

این ظرف،پیمانه ای است خُرد و نارسا،حقیرتر از آن که عظمت مقام تو بدان سنجیده شود.

مَجلای منزلت تو روزی است که به گسترۀ حشر گام نهی،و ندایی عرشی همۀ حاضران آن عرصه را مخاطب ساخته بگوید:

((چشمها را فرو پوشید و سر به زیر افکنید،تا فاطمه دختر محمّد صلی الله علیه و آله و سلم از صراط بگذرد))…

 

ای سرور بانوان بهشت!

ای مادرم!

حدیث فضل تو تمام شدنی نیست،و بیان مکرمتهای تو پایانی ندارد،ومن ناچیز کجا و دامان کبریایی تو کجا،من و ما هرچه بگوییم،باز همچنان در اول وصف تو مانده ایم،و اینک ناگریزم دامان سخن را برچینم،از تو درخواست می کنم که ما را به خدمت گزاری آستان رفیعت بپذیری؛

ای مادر همۀ فضیلتها! امّ ابیها!

 

———————–

 

پ.ن: قسمت زیادی از این نوشتار را وام دار دوست عزیزی هستم که معذور از آوردن نامش هستم. 

سفر به سرزميني در بند (2)/ برای اولین بار،تصاویری از جاسوسان ایران در عراق!

آوریل 11, 2009

تصویر حاضر نمونه ای از روش های تبلیغاتی امریکا ضد ایران در عراق است.گرچه عده ای در داخل ایران این بهانه را برای آنها در ماجرای حمایت از مقتدا صدر فراهم نمودند،در آینده حتما بیشتر به این مسئله خواهم پرداخت.

مطلوبین

این تابلو ها در ورودی شهرهای مختلف شیعه نشین عراق نصب شده بود.

عنوان کلی تابلوها مطلوبین یا همان تحت تعقیب ها ست.

مضمون تابلوها همین طور که بالا سمت راست تصویر مشاهده می کنید اشاره به تصاویرعوامل و جاسوسان ایرانی در عراق دارد و ازمردم خواسته شده به محض مشاهده یا کسب اطلاع از این افراد با شماره ها و پست الکترونیکی داده شده تماس حاصل نمایند.

افرادی که از آن ها به عنوان عوامل ایران در عراق نامبرده شده از راست به چپ:

محمد سید جودة الزمیلی،جعفر الفرطوسی،ابو…

همانطور که این دوست عزیز در سفرنامه ی مصورشان از کربلا گفتند عکسبرداری در مسیرها و به خصوص در ابتدای شهرها و پست های بازرسی ممنوع بود و مجازات های سنگین همچون چندین سال زندان را در پی داشت. به همین دلیل این عکس شاید برای اولین بار باشد که در فضای اینترنت منتشر می شود. امیدوارم مسوولین ایرانی در مذاکراتی که با دولت عراق دارند خواستار جمع آوری این تابلوها که به صورت علنی به تبلیغات ضد ایرانی در عراق می پردازد شوند.چه اینکه خود مقامات امریکایی ،دولت و مردم عراق هم اشاره دارند که اکثریت کشتارها و انفجارها توسط تکفیریون سعودی و اردنی و سایر کشورهای عربی منطقه ی خلیج فارس انجام می گیرد اما حتی اسم آنها آورده نشده بود جایی!

لازم به ذکر است که در بسیاری از گفتگوهایی که با مردم عراق داشتم از اثربخشی قسمت زیادی از تبلیغات رسانه های امریکایی و منطقه ای بر ذهن آن ها در مورد دخالت ایران در عراق آگاهی یافتم،البته بسیاری از آن ها دخالت های علنی ایران را مستند به سخنان برخی مقامات ایران  می کردند.

مواردی که مورد انتقاد شدید مردم عراق بود:

  • حمایت بی چون و چرای ایران از مقتدا صدر (بخصوص در شهرهای نجف و کربلا)
  • اهانت برخی روزنامه های مطرح ایران به مرجعیت شیعی به بهانه ی عدم اعلان جهاد ضد اشغالگران
  • کمک ایران به شورشیان سنی از نظر تسلیحاتی
  • سخنان مقامات ایرانی در مورد عراق به عنوان برگ برنده ی ایران در مسائل منطقه ای خود
  • ابراز خوشحالی برخی نهادها و رسانه های ایران از هر حمله ی رخ داده در عراق حتی توسط بعثیون و تکفیری ها
  • عدم طرح نقش تکفیریون در رسانه های ایرانی به بهانه ی مسئله ی وحدت شیعه و سنی ومتوجه دانستن مسوولیت بسیاری از تحرکات ضد بشری وهابیت  در عراق به سوی امریکا که غالبا موجب خوشحالی رسانه های حامی وهابیت شده است و از آن برای سرپوشی جهت ادامه ی رفتارهای غیرانسانی شان به بهانه ی مبارزه ضداشغالگران استفاده نموده اند
  • برخورد نامناسب دولت ایران با برخی مراجع شیعه ساکن ایران

بحث تبلیغات را جدی بگیرید تبلیغات بر میت هم اثر دارد،اگر شک دارید دقت کنید که چرا خداوند فرموده بر میت هم تلقین خوانده شود؟!

همین نوشته در آینده

سفر به سرزميني در بند (1): مرزبانان سرزمين در بند

آوریل 4, 2009

برای نوشتن گاهی دچار وسواس خاصی می شوم که آنچه می نویسم اولا دیدی نو را به اشتراک بگذارد ثانیا با آن اطلاعات کاملا مستند و صحیحی را به مخاطب ارائه کنم.از این رو در وبلاگ نویسی که برای من یک تفریح زیباست هم این عادت را هنوز ترک نکرده ام.البته خانه ی اصلی جای دیگری است ولی خوب اینجا هم برایم جای خاصی ست که ناگفته هایی دیگر را می نگارم.در این نوشتار سعی می کنم به آنچه که در سفرم به عتبات عالیات و کشور عراق در اسفندماه گذشته گذراندم فلش بک بزنم و از دیدی تازه تر به مسائل موجود در کشور عراق و بخصوص مناطق شیعه نشین آن بپردازم.در این نوشتار کمتر مقصود پرداختن به حالات معنوی و معرفی اماکن مقدسه است بلکه هدف بیان فضای فرهنگی،اجتماعی و سیاسی حاکم بر کشور عراق از دید نویسنده است.

مطلب حاضر در چند بخش و به همراه تصاویری که شخصا از این سفر تهیه نموده ام ارائه میگردد،این اولین پست بنده پیرامون سفرم به این سرزمین گرفتار در بند است.

رفتار مرزداران عراقی و امریکایی با زوار ایرانی/ مهربانی سرباز نوجوان امریکایی:

در مرز عراق و ایران در منطقه ی مهران در دوبخش با بازرسی روبرو می شویم،بخش اول عراقی ها هستند و بخش دوم سربازان امریکایی که به صورت انتخابی بیشتر جوانان را مورد بازرسی قرار می دهند.


تابلوی خیرمقدم

ویژگی بازرسی امریکایی ها این هست که جوانان را از جمع زوار جدا کرده به اتاقکی میبرند و در آنجا به عکسبرداری از قرنیه چشم آنها با دوربینی مخصوص مبادرت می کنند و در همانجا نیز دست به بازرسی بدنی می زنند.گهگاه صحنه های خنده داری نیز در این بین پیش میاید به عنوان مثال وقتی سرباز امریکایی می خواست از یکی از همسفری های ما عکسبرداری کند هی بر نوک پنجه های پایش بلند میشد و دوربین را بالا و پایین میکرد اما موفق نمیشد به علت قد بلند همسفری ما از چشمانش عکس بگیرد که موجب خنده ی مترجم امریکایی که یک سرباز زن مسلط به زبان فارسی بود و سایر سریازان حاضر در اتاقک و ماها شد.سرآخر مجبور شدند رفیق ما را روی صندلی بنشانند و از قرنیه وی عکس بگیرند.برخورد امریکایی ها با ایرانیان بسیار محترمانه است کسی که با زوار سخن میگفت یک ایرانی میانسال جافتاده بود که اسامی را از روی پاسپورت با ذکر کلمه ی «آقای» برای هر یک از زوار می خواند و نسبت به روحانی کاروان هم احترام ویژه ای میگذارد.گفته میشد این افراد از ساکنان سابق اردوگاه اشرف و از اعضای سازمان مجاهدین خلق هستند که به استخدام ارتش آمریکا در آمده و با آن ها همکاری مینمایند.نکته ی قابل توجه در مرحله ی چک کردن ویزاها در عراق نظم خاصی است که چه در رفت و چه در برگشت برکارها استوار است برعکس داخل ایران که هرج و مرج عجیبی به خصوص هنگام بازگشت در قسمت انتظار وجود دارد. البته در برگشت امریکایی ها گرفتار خریدها و اسباب فراوان زوار ایرانی هستند بطوریکه بعضی از آنها در حد بارکش  زوار در می آیند. یکی از صحنه هایی که در هنگام برگشت جلب توجه میکرد سرباز نوجوان امریکایی بود که کمی دلم برایش سوخت از یکطرف برای آنکه در این سن به اجبار به این نقطه از جهان آورده شده تا به جاه طلبی رهبران کشورش در کشورگشایی به نام دموکراسی و حقوق بشر خدمت کند و از طرف دیگر به خاطر زحمتی که در بلند کردن ساک زوار ایرانی که گهگاه در لاین عبوری از قسمت بازرسی امریکایی ها بر زمین میافتاد متحمل میشد.سیاست ورزی و جاه طلبی دولتمردان یک کشور میتواند قربانی های زیادی چون این نوجوان داشته باشد.او سعی میکرد انسانیت را در این لباس و دور از وطن حفظ کند اما آیا همیشه موفق خواهد بود؟

سربازان عراقی نیز در این منطقه (ورودی از مهران به خاک عراق) برخوردشان با زوار مناسب است برعکس شنیده ها از مناطق کردنشین که رفتارهای گاها نامناسب بخصوص با زوار خانم گزارش می شود.شاید علت شیعه بودن اکثریت قریب به اتفاق مامورین عراقی حاضر در مرز مهران باشد که حتی بسیاریشان با گفتن التماس دعا ، سخن گفتن به فارسی و یا ذکر نکته ای از فوتبال ایران سعی میکردند با زوار ایرانی ارتباطی صمیمانه برقرار کنند.

در سفر و در مکان های مختلف من به نوع برخورد عراقی ها با زوار و همچنین نوع علاقه یا سردی آن ها به ایران فراوان دقت کردم و از هر فرصتی برای یافتن دید آنها به ایران استفاده نمودم که در ادامه ی گزارشم از این سفر به نتایج گفتگوهایم با ایشان خواهم پرداخت.گرفتن عکس در مناطق مرزی،پست های بازرسی،مناطق خاص نظامی، داخل اماکن مذهبی و جاده ها ممنوع بود و مجازات های سنگینی هم به همراه داشت اما من این ریسک را در هم در مرز و هم در تمام مسیر سفر انجام دادم.البته بسیاری از تصاویر از کیفیت مناسبی برای انتشار برخوردار نیستند  اما تا حد امکان آنچه را که قابل نشر و مرتبط با موضوعات نوشتار باشد با شما به اشتراک خواهم گذاشت.

من دروغ نگفتم قرآن تناقض دارد!

اوت 31, 2008

چندی پیش در بالاترین در لینکی ادعایی مطرح شد با این عنوان:

طبق نص صریح قرآن پیامبر می گوید من معجزه ایی ندارم

پس از پاسخ های بنده و نقض سخن طرف مقابل و زدن مثال های متعدد از معجزات نبی اکرم صلی الله و علیه و آله و سلم  (همانند شق القمر و معراج) که بسیاری از مخاطبین اعتراف نمودند که حتی آن را نشنیده اند فرد مورد نظر که با پارادوکس شدید در سخنش مواجه شد و در هیچ کجای بحث موفق نشد برای ما و مخاطبین و دوستانش نص صریح ی که منتظرش بودیم را بیاورد و از این رهگذر عذرخواهی رسمی و علنی برای این سخن باطل و ادعای دروغین به مخاطبین بدهکار است.در دور جدید توجیهاتش مستمسک به آیاتی شده است که اکثرا ربطی به بحث ندارد و جزو مبتدیات این بحث هم محسوب نمی شود و اما آیه ی مهمی که توجیه کنندگان به آن استناد می کنند آن هم نه برای اینکه بگویند پیامبر می گوید من معجزه ای ندارم بلکه برای انکه بگویند پیامبر اکرم صلوات الله و سلامه علیه معجزه ای جز قران ندارد و در کلام برخی از بزرگان اشکال کنندگان آمده است این آیه 7 سوره ی رعد است که در ادامه ی بحث در کامنتی که در همان لینک در رابطه ی با این موضوع آمده بود به طور کامل پاسخ به آن را خواهید خواند که نه تنها این آیه در رد معجزات نیست بلکه تصریح به الهی بودن معجزات و رسالت پیامبران(هدایت کننده و بیم دهنده) دارد آیات دیگر اکثرا اشاره به اصل مهم معجزه که الهی بودن آنست دارد.حال نظراتی که در بحث لینک مورد نظر دادم را برای روشنتر شدن ذهن مخاطبین گرامی در اینجا می آورم :

سلام به همه ی دوستان عزیز، گرامی و گرانقدر

بعد از مدتها لازم دیدم اینجا نظری بگذارم و بروم!

ادعایی اینجا مطرح شد مبنی بر اینکه در قرآن گفته شده است که پیامبر هیچ معجزه ای ندارد:

طبق نص صریح قرآن پیامبر می گوید من معجزه ایی ندارم

این صحبت همانطور که در ذات دارای اشکال است و مضحک چون دارد از زبان بزرگترین معجزه ی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم منکر وجود معجزه ای از پیامبر می شود تبعات نظری فراوانی هم به دنبال می آورد .که بدان اشاره خواهم نمود.اما نکته ای پیش از ادامه ی مطلب را یادآور به بعضی دوستانی که شاید خلا حضور کسانی که در اینگونه مباحث وارد شده اند را به رخ می کشند یا آن را فراری از پاسخ یا نداشتن مطلبی برای گفتن تلقی می کنند می شوم و بحث را پی می گیریم .آنچه که برخی اشاره می کنند که اتفاقا بیشتر از طرف کاربران تازه وارد اینجا صورت می گیرد ناشی از نا آگاهی از اعتقادات طرف هایی است که به اصطلاح خویش خیال بر نقد نظریات آنهاست:اولا اشاره میکنم به چنین احادیثی که نقل می شود و اشاره به مسائلی غیر طبیعی از نظر ایشان دارد.یک آنکه دیدگاه ی که شما از آن سخن می گویید در رد این مسائل اصولا هیچ معجزه ای را نمی پذیرد و شاید برخی خدا را نیز قبول نداشته باشند پس شروع بحث باید برگردد به اصل گفتگو در مورد ذات اقدس الهی و سپس فلسفه ی نبوت و فلسفه ی اعجاز یا آنکه عده ای افرادی معتقد نیز باشند اما دیدگاه ی خارج از ظواهر طبیعی برایشان ثقیل میاید.دو آنکه از نظر دیدگاه الهی این اعمال یک باور است و هیچ استبعادی ندارد که اراده ی الهی در لحظه ای بر این تعلق گیرد که بر موجودی آتش سرد گردد ولو از نظر عقلی درکش سخت باشد که اصل رخ داد معجزه هم بر همین است .معجزه برای اهلی است که احتمال ایمان برای آنها ست و همیشه انجام نمی گیرد و برای کسانی است که آن لحظه و در آن مکان آن را مشاهده می کنند.مانند معجزه ی عصای موسی..همیشه رد کنندگان معجزه هم وجود داشته اند حتی در همان لحظه ی رخ داد عده ای به سحر آن را نسبت داده اند (فرعونیان در قبال تبدیل عصای موسی به اژدها یا مشرکین در مورد اعجاز قران)و عده ای طوری برای نادیدگان آن را به تمسخر می گرفتند که برای دیگرانی که ندیده اند مخدوش تلقی گرددو گاه معجزه برای کسانی است که خواهان دلیلی برای اثبات نبوت در آن لحظه اند و گاه برای هدایت حتی یک نفر و گاه برای درک عظمت مقام پیامبر برای فرد یا جمعی و هیچ کدام ازین نوع احادیث استبعادی از نظر عقلی برای پذیرندگان دیدگاه الهی ندارد که در لحظه ای اراده ی خدا بر این تعلق گرفته باشد که وی در آتش نسوزد و یا با حیوانات سخن بگوید و یا عصایش را تبدیل به اژدها نماید یا ید بیضا را نشان دهد یا به سرعت از زمین به آسمان حرکت کند و یا از غیب خبر دهد و ووو…

حال به معنای کلام معجزه می پردازم و قسمتی از فلسفه ی آن را نیز برای دوستانی که علاقمند به پیگیری بحثی درست و منطقی و اصولی هستند نه تمسخر و توهین و خوشمزگی هایی که خیال میکنند نمکین است و حال اینکه اینطور نیست می پردازم:

در لغت براى اين واژه سه معنا ذكر گرديده است كه عبارتند از: فوت و از دست دادن؛ ناتوان يافتن و ناتوان نمودن.

قاموس مى‏گويد:

أَعْجَزَهُ الشي‏ءُ: فاتَه وفُلاناً: وجَدَهُ عاجزاً وصَيَّرَهُ عاجزاً؛

يعنى آن چيز از او فوت گرديد.

أَعْجزَ فلاناً؛

يعنى او را ناتوان يافت و يا ناتوان نمود.

أعجز فى الكَلام: اَدّى‏ معانيهِ بِأَبْلَغِ الأَساليب؛

يعنى مطالب را با رساترين شيوه بيان‏نمود.

راغب در مفردات گويد:

ريشه و اصل واژه <عَجْز»، تأخّر از چيزى و وقوع آن به دنبال امرى است؛ ولى در عرف به معناى قصور و ناتوانى از انجام كار، متداول گرديده است.

مراد وى از اين بيان آن است كه معناى اصلى <عجْز» همان <تأخّر» است؛ ولى چون افراد ضعيف و ناتوان معمولاً متأخّر از ديگران و به دنبال آنان مى‏باشند، اين لغت مترادف با ضعف استعمال مى‏گردد.

معانی اصطلاحی نیز بر این لغت مترتب است مثلا طریحی می گوید:

<المُعْجِز الأمر الخارقُ للعادةِ، المطابق للدّعوى اَلْمَقْرونُ بِالتّحَدي.»(مجمع‏البحرين،ماده <عجز».)..اين بيان طُرَيحى همان تعريف اصطلاحى از اعجاز و معجزه است. معجزه امرى است خارق‏العاده كه مطابقت با ادعاى نبوّت داشته همراه با تحدّى است.

آيةاللَّه خوئى در تعريف اعجاز مى‏گويد:

اعجاز كارى است كه پيامبران برگزيده الهى كه مدّعى منصب نبوّت از جانب خداوندند، ارائه مى‏نمايند به طورى كه خرق نواميس طبيعى نموده، ديگران از آوردن مانند آن ناتوان باشند و آن چيز كه معجزه ناميده مى‏شود، خود شاهدى بر صدق ادّعاى آنان است.( البيان، ص‏33)

تا حدودی به فلسفه ی رخ داد معجزه و بیان معانی آن پرداختیم حال به مبحثی دیگر یعنی تنوع معجزات می پردازیم..معجزات گاهی به دلیل زمان و گاهی به دلیل مکان و گاه برای خلق و خوی و صنعت مردم زمان تنوع می یافتند بهترین نقل شابد بیان روایتی در این باب باشد از امام هشتم شیعیان حضرت رضا علیه السلام که در پاسخ به فلسفه اختلاف معجزات پيامبرانى چون موسى(ع) و عيسى(ع) و محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) فرموده‏است: <دليل اين اختلاف غلبه پيامبران بر فنون رايج در عصر خويش بوده است.»

این معجزه گاه مالیدن آب دهان به چشم بیماری است و شفا یافتن او و گاه دمیدن در مجسمه ای و روح یافتن و پرواز کردن او و گاه زنده کردن مرده ای از قبر و سخن گفتن با او و گاه زدن عصا بر آب و شکافتن او و گاه عروج از زمین به آسمان و…اما هریک محدود به زمانی است و مکانی لازم و زمان و مکان در این معجزات را نیز حضرت باری تعالی تشخیص می دهد گاه خداوند اراده اش تعلق می گیرد که وقتی هدف راهنمایی چند نفر است معجزه را ارسال کند و گاه وقتی لجاجت و تمسخر هدف قومی از درخواست معجزه باشد از آن پرهیز نماید(ماجرای قوم موسی نمونه ی جالبی از این قصه است)

معانی بسیار عمیقتر و بحث بسیار گسترده تر است اما چون اینجا فضایی کم کشش است از بسط بیشتر آن خودداری می کنم و به ادامه ی بعضی دیگر از نقولی که به اصطلاح از آیات قرآن برای توجیه ادعای خود دیگران کرده اند می پردازم..اینکه خداوند فرموده بشری مثل شما که اصلا یکی از استدلالات بزرگ ما برای تاکید بر اعجاز است که کسی مثل ما اما با نیروی الهی ست به کاری میزند که سایرین از انجام آن عاجزند ..خداوند گوناگون و در جای جای قران به این مطلب اشاره می فرمایند و اتفاقا از آن به عنوان یکی از دلایل اعجاز قران سخن می گوید : «و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لا تخطه بیمینک اذالارتاب المبطلون» (سوره عنکبوت، آیه 48)

«تو ای پیامبر، پیش از نزول قرآن کریم هیچ کتابی را نمی‌خواندی و هیچ نوشته‌ای را نمی‌انگاشتی که در آن صورت، افراد وسوسه‌گر در مورد صحت رسالت تو به تردید می‌افتادند

پس این نه تنها دلیل بر رد نیست بلکه دلیلی بر اثبات است و گفته های در این رابطه هیچ وجاهتی ندارد چون خود قرآن بدان پاسخ و اتفاقا از ویژگی های مهم اعجاز آن ذکر نموده است.

و اینکه اشاره شده است که چرا در برابر اصرار کافران معجزه ای نمی آوردند (آیاتی که نقل شد از زبان کافران بود) پاسخ خود قرآن این است:.ا.پیامبر برای آوردن معجزه از طرف خود اختیاری ندارد و و معجزه به اراده الهی شکل می گیرد و اینکه پاسخ گفته می شود مگر من جز فرستاده ای از جانب خدا هستم و یا من هم انسانی هستم مثل شما دلالت بر الهی بودن معجزه دارد و از هیچ کدام معنای ناتوانی استخراج نمی گردد و هیچ کجا گفته نشده من نمی توانم یا اینها محال است بلکه باز خودبه یکی از ویژگی ها یعنی الهی بودن و اراده ی غیرانسانی اعجاز را بیان می دارد.اصولا هیچ پیامبری اگر خواست خدا نبود نه پیامبر می شد و نه اعجازی ازو برمیامد .نه موسی عصایش اژدها می شد نه رسول الله صلوات الله و سلامه علیه توان رد الشمس داشت و نه …و در جای جای قرآن بر این مسئله که برای خداوند کاری ندارد که سپاهیانی از آسمان بفرستد و … ندارد اما خداوند بنارا بر اختیار انسان ها و اتمام حجت با آن ها از طرقی که صلاح می داند قرار داده نه اینکه به زور مجبور به ایمان کند.ضمنا اشاره شده است که هر چه به بعضی از آنها معجزه نشان دهیم باز هدفشان آوردن ایمان نیست و لجاجت می کنند و یا برای سرگرمی خود آن را می خواهند(فرعون نمونه ی روشنی ازین مسئله است که موسی هر معجزه ای آورد معجزه ای دیگر طلب میکرد و سرآخر هم ایمان نیاورد بعضی دوست دارند خدایی کنند و بعضی او را به هر علت حتی اگر تمام آیات را نشانش دهی ایمان نخواهد آورد یا مسئله ای را قبول نخواهد کرد..در زندگی روزانه کم نمی بینیم این واقعه را ) :

«وَلَوْ أَنَّ قُرآناً سُيِّرَتْ‏بِهِ الْجِبَالُ أَوْقُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوتى…؛(.رعد(13)آيه31.)
هر گاه قرآن كوه‏ها را از بيخ بر كند و زمين را قطعه‏قطعه كند و مردگان را زنده نمايد (باز آنان ايمان نخواهند آورد)».
اين آيه حاكى است كه گروه معترض در صدد هدايت و كشف حقيقت نبودند اگر بالاترين و عظيم‏ترين معجزه را هم با چشم مى‏ديدند باز ايمان نمى‏آوردند. آيا با اين وضع صحيح است پيامبر وقت و اراده خود را در اختيار چنين مردم بى‏هدفى قرار دهد؟
گذشته از اين، بايد توجه نمود كه به مضمون آيه «وَ مَا كَانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِىَ بِآيَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ…؛( رعد (13) آيه 38.)
هيچ پيامبرى نمى‏تواند معجزه‏اى بياورد جز به اذن خداوند» معجزات پيامبران، در اختيار آنان نيست كه هر موقع بخواهند و يا مردم به آنان پيشنهاد نمايند فوراً به اعجاز دست بزنند، بلكه آنها از مشيت و اراده خدا پيروى مى‏كنند و هرگز در خواست مردم، تكليفى براى آنان ايجاد نمى‏كند.
بنابر اين جمله «إِنَّمَا أَنْتَ
مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ؛ تو بيم دهنده‏اى و براى هر گروهى راهنمايى وجود دارد» ناظر به همين مطلب است و آن اين كه، تو اى پيامبر! بيم‏دهنده‏اى بيش نيستى و هرگز در اجابت درخواست مردم اختيارى از خود ندارى و تا اذن الهى نباشد، هيچ نوع كارى صورت نمى‏گيرد نه اين كه هيچ وقت در هيچ شرايطى تو صاحب معجزه نيستى.
روى اين بيانات روشن گرديد، كه آيه به نفى اعجاز به‏طور مطلق ناظر نيست؛ بلكه آن نوع معجزات را نفى مى‏كند كه درخواست كنندگان هدفى جز سرگرمى و تفريح و ادامه لجاجت نداشته باشند و يا اين كه پيامبر در انجام معجزه، مختار و آزاد باشد و بدون مشيت الهى دست به كار بزند و هر چه مردم بخواهند فوراً اقدام نمايد. ناگفته پيداست نفى اعجاز در چنين زمينه‏هاى مخصوصى، دليل بر نفى مطلق نيست
..ضمنا اینکه گفته است بیم دهنده ای بیش نیستی اشاره به اصول نبوت انبیا دارد و برای تمامی پیامبران به کار رفته است پس ذکر معجزات تمامی پیامبران در قران با آمدن این آیه برای همه ی پیامبران نفی می گردد؟: «وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّخَلافِيها نَذِيرٌ…؛( فاطر (35) آيه 24.)
هيچ امتى نيست مگر اين كه در ميان آنها بيم رسانى بوده است».

یا این آیه (وَمانُرْسِلُ المُرْسَلِينَ إِلّا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ؛) که در مورد تمام انبیای الهی است یعنی پیامبران معجزه ندارند یا دارد فلسفه ی نبوت و اعجاز را می گوید؟اینکه می گوید بیم دهنده ای بیش نیستید یعنی معجزه ندارید؟! وچه زیبا قرآن می گوید: قُلْ إِنَّما الْآياتُ عِنْدَ اللَّهِ وَإِنَّما أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ..و پاسخی به تمام تاریخ در برابر ادعاهایی اینچنین می گوید.

به واقع چنین ادعاهایی خنده دار و مضحک یا ناشی از ناآگاهی از دین و اعتقادات ادیان است (جهل)و یا ناشی از تلاش برای شبهه افکنی است به هروسیله و یا کینه و عداوت و خوی مبارزه با حق!

قرآن خو کلام کفار را نقل کرده و خود نیزپاسخ آن را داده است و جالب آنکه سخن کفار را می آورند و …پاسخ آن را به فراموشی می سپارند

همه ی اینها به کنار که تنها پاسخی به این بیان های دورغ و سعی در ترویج آنها که به شدت و به کرات دیده شده است در نظرات اینجا یا در طول تاریخ برای کتمان حقایق و یا شبهه در دل حقیقت جویانی که اطلاعات کافی در مورد مبحثی یا اینگونه مباحث دینی پیدا نکرده اند است.به چند نص صریح قرآن در باب معجزات پیامبر صلوات الله و سلامه علیه غیر از قرآن کریم می پردازم:

1.معجزه ی شق القمر:

اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ

قمر (54) آيه 1

2.معراج و شگفتی حرکت در کمتر از یکزمان کوتاه و طی الارض از مسجدالحرام به مسجد الاقصی و سپس عروج به آسمان (طی السماء) و معجزه ی معراج پیامبراکرم صلوات الله و سلامه علیه:

سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ

جزء 15 سوره الاسراء آيه 1

و ….

غیب گویی های پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که به کرات در قرآن کریم اشاره شده و …..

تازه اینها گوشه ای از معجزاتی است که ذکر شد و الا مطالب فراوان تر ازین است که در اینجا بگنجد..معجزات عمیق علمی و کلامی و برنامه ای که در قرآن است را نیز وارد نمی شویم.اینها صرفنظر از روایات متواتری است که آمده و معجزات گوناگونی را بر میشمارد که هریک ماجرایی طولانی دارد و هریک مطالب بسیار..تازه اینجا اشاره بدین شده بود که پیامبر فرموده اند من هیچ معجزه ای ندارم و حتی قرآن را نیز که بزرگترین معجزه است و نه تنها معجزه و علت آن جاویدان بودن آنست را از سر اضطرار و یا علت هایی که عرض گشت نادیده گرفته بود که به طورکامل پاسخ گفته شد ..آری

بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَّجِيدٌ

[اين آيات‏، سحر و دروغ نيست‏،] بلكه قرآن باعظمت است‏

و چه زیبا قرآن حال آنانکه تمسخر را تمام پاسخ زندگیشان می دانند بیان کرده و چه تشبیه زیبایی بیان نموده است و چه زیباتر اوصاف آنان که مهرخموشی بر دلشان زنگار افکنده را بیان می دارد که:

گفتند: (هر زمان نشانه و معجزه‏اى براى ما بياورى كه سحرمان كنى‏، ما به تو ايمان نمى‏آوريم‏!)

وَقَالُواْ مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِ مِن آيَةٍ لِّتَسْحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ

و یا:

و هنگامى كه معجزه‏اى را ببينند، ديگران را نيز به استهزا دعوت مى‏كنند!

وَإِذَا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ

جزء 23 سوره الصافات آيه 14

زمانی در بالاترین بحث های بسیار خوب و منطقی صورت می گرفت و کاربران با تمامی اختلاف سلایق رویکردی منطقی پیشه میکردند و محیط تا حدودی پذیرش این نوع بحث های سنگین را داشت ولی بخصوص بعد از ثبت نام های جدید که امری لازم هم بوده است این جا تا حدودی برای اینکه عده ای که هم درک درستی از چنین محیط هایی ندارند و بعضی هم تفریحشان لودگی است و یا بعضی هم عقده های شکست در بحث ها با آی دی اصلیشان را در ظاهری جدید و با فحاشی به دیگران یا ترور شخصیت او دنبال میکنند ظزفیت لازم را برای بحثی منطقی و بدور از توهین از دست داده است و اصلیترین علت این کم آمدن در چنین بحث هایی از طرف کاربران با وزانت و دانش قدیمی تر همین فضاست ..بنده ی کمترین نه با دانش ولی آشنای به محیط هستم و دوران مختلف ی را اینجا به چشم دیده ام فعلا ترجیح می دهم به این بحث ها نگاه کنم و گاهی لبخندی بزنم به سیاهه ی کامنت ها و آرایشان و دست و پازدن عده ای برای شکست حرمت ها و …و تصور خام عده ای که فکر می کنند دارند تمام سنگرها را فتح می کنند و تمام باورها را یکی یکی محکوم میکنند و به پیش می روند! و دیگر هم خدا را محکوم کرده اند و هم دین و ایمان را از میان برداشته اند و بعد برای دنیای بی رقیبشان قهقه ی مستانه سر می دهند و رجز پیروزی می خوانند غافل ازینکه دیگرانی بی توجه به تمامی اینها قوی تر از قبل به معتقداتشان در برابر این حرکت لبخند می زنند و از سطح کم دانش آنها و خوشی وهم آمیزشان و ندیدن جدی تر این بحث ها و پاسخ ها که ذکر کوچکترینش اینجا کوچک کردن خودشان است متاسف می شوند و اینکه تقلیل شخصیت برای ترور شخصیت کسی که منطقی سعی می کند حضور داشته باشد و بحثی!

فعلا دوره دوره ی گذار بالاترین است و اینها همه لازم و اگر مدیران هم نگاهی کوتاه به این پروژه داشتند که قطعا نگاهی آینده نگرتر و بزرگتر پشت قضیه است فاتحه ی بحث منطقی در اینچنین مکانی باید خوانده شود اما کم کم غبار توهین ها و بی حرمتی ها زدوده خواهد شد و آینده ای روشن با برخورد های منطقی انشاالله با برنامه ریزی دقیق تر در پیش است تا هم بتوانیم بحث های نخبگان را در اینجا داشته باشیم هم از نظرات و بحث های جدی دوستانی از دو طرف که به آن فضا تمایل دارند و در غیر آن حضوری به حق نمی یابند برخوردار شده و محیط ی روشنفکری و موثر بر عوام را در قالب منطق به نمایش گذاریم والا باید بگویم عدم حضور برای پاسخ و یا بحث و صحبت و گپ زدن با بعضی که سعی دارند سوالات منطقی هم بپرسند نه به دلیل نبود جواب و ..بلکه به دلیل همین جو مسموم است.بالانوچه هایی هستند که منتظر ترور شخصیت و فحاشی و خالی کردن عقده هایشان نسبت به بعضی کاربرانند..بنابراین سکوت سکوتی منطقی و به حق است و ارزشی ندارد که کاربری 4ساعت از وقتش را بگذارد تا گفتگویی با کسانی داشته باشد که فهم ودرک حضور این محیط ها را نیافته اند و لزومی هم تا روزی که دیگران آماده ی این فضا شوند به این کار نیست…بنده هم اینجا دیگر به همین دلیل کامنتی نخواهم گذاشت مگر اینکه لزومی را حس کنم یا پاسخی منطقی داده شود !

به امید آنکه بالاترینی پاک و روشن را در پیش رو داشته باشیم و انشاالله آن را با قدرت خواهیم ساخت.نیازمند تمام کاربران و اعضایی هستیم که آن فضا را می خواهند.

——————————————————————————–

متاسفانه ساختن یک دروغ وقتی با پارادوکس مواجه می شود نیاز به توجیه پیدا می کند.دروغ ساز برای توجیه اشتباهی که کرده سعی می کند آن را به گردن این و آن بیاندازد مثلا در اینجا بهترین راه برای فرار از تناقضی که با این جمله اش جور در نمیاید:

طبق نص صریح قرآن پیامبر می گوید من معجزه ایی ندارم

باید به راهی مستمسک گردد بهترین راه این است که مسائلی نامربوط را به عنوان پیش فرض برای مخاطب خود جای بیندازد که این حرف من اینجا گفته شده (در حالی که به هیچ وجه آن جمله در آنجا نیست و آنجا صحبت از چیز دیگری است) و سپس جملاتی که حرفش را نقض می کند را به عنوان نقصان آن چیز مطرح کند که این خود یک صفت زشت اخلاقی دیگر محسوب می شود.

شخص وقتی با مثال های متعدد نقض برای صحبتش مواجه می شود به جای عذرخواهی از دروغی که گفته سعی می کند آن را توجیه نماید در اینجا بهترین راه برای توجیه انداختن تقصیر بر گردن قرآن و سپس روایت سازان است! :

حال اگر شکافته شدن ماه و معراج را واقعیت و معجزه پیامبر بدانیم باید قبول کنیم که قرآن دارای تناقض شدید است. زیرا پس از معجزات محمد به کرات می گوید که نداشتن معجزه دلیل بر پیامبر نبودن محمد نیست و کافران اگر معجزه ایی هم آورده شود ایمان نمی آوردند.

فی الواقع تناقض اینجا در قرآن نیست بلکه تناقض اصلی در وجود و برداشت شخص مورد نظر است که دوست دارد برای توجیه ادعایی واهی یک- دروغ گفتنش را توجیه نماید و دوم برای آنکه با مثال های نقض متعدد در سخنش مواجه شده برداشت های خلاف از آیات مورد نظرش را که هیچ کارشناس و استاد و تفسیرشناس معتبری سخنی از آن نیاورده است را به عنوان توجیه حرفش و دلیل تناقض به خورد مخاطب عام دهد.

———————–

کیهان امروز چرا نمی نویسد:عده ای قصد تحریک مردم به انجام انقلاب را دارند

ژوئن 9, 2008

چند روزی است که مسئله ی صحبت های مشاور کمیسیون اقتصادی مجلس  شورای اسلامی ورد زبان محافل مختلف در کشور شده است اینگونه سخنان که هر از گاهی از سوی رییس دولت و نزدیکان ایشان منتشر می شود خارج از صحت یا عدم صحت آن که گهگاه به عذرخواهی رسمی از افراد افشا شده و ارتقای شغلی آنان منجر گشته به وضوح با اهدافی خاص از جمله خارج کردن رقبای سیاسی جناح حاکم از صحنه ،انداختن مشکلات کشور بر گردن مافیاهای خیالی یا واقعی و در نتیجه توجیه بی عرضگی مسئولان اجرایی کشور در برابر انبوه مشکلات اقتصادی و رفاهی ایجاد شده برای مردم است و اینهمه در حالی رخ میدهد که قیمت نفت به عنوان کالای استراتژیک تامین کننده ی مالی کشور به رقم بی سابقه و افسانه ای  140 دلار نزدیک می شود.به خاطر داریم که در دوره ی حاکمیت اصلاح طلبان و ریاست جمهوری آقای خاتمی روزنامه ی کیهان با بزرگنمایی مشکلاتی که آن سالها وجود نداشت و یا بعضی از آنها از نظر تئوری اقتصاد طبیعی می نمود با چکش نفت 40 دلاری بر فرق دولت حاکم می کوبید و فریاد وامصیبتا برای طبقه ی مستضعف سر میداد.خوب به یاد دارم که در زمان تصویب بودجه کشور در آن سالها دروزنامه ی کیهان و صدا و سیمای کشور به علت  دو عمل انجام نشده ی دولت خاتمی یعنی طرح افزایش تدریجی قیمت سوخت وفراورده های نفتی و دوم  اندک افزایشی در قیمت نان دولت متهم به اقدام براي تحريک  مردم به انقلاب شد!…و اما امروز مردم مستضعفی که این طیف برای آن دل می سوزاند زیر سایه ی سنگین فشارهای اقتصادی کمر خم کرده و هر ندای انتقادی نیز با توپخانه ی تبلیغاتی حاکمان امروز وادار به سکوت می شود .امروز مردم در بحران قطعی برق و آب در تابستان و گاز در زمستان  ،سهمیه بندی نامناسب سوخت و افزایش قیمت آزاد آن،افزایش قیمت نان و سایر قوت های رایج در کشور،قبض های سنگین تلفن،گاز ،آب و برق،تعطیلی مداوم مراکز اقتصادی تولیدی به دلیل رکود ایجاد شده ی حاصل از سیاست های نابه هنجار دولت و بیکاری وسیع  مردم و اقشار نیازمند،افزایش نجومی قیمت کالاهای مصرفی همچون چای و پودر لباس شویی و…و از همه مهمتر بحران مسکن و اشتغال دست به گریبانند و هیچ کس هم نمی تواند دولت ظاهرساز را متهم به تحریک مردم به انقلاب کند!..دولتی که به روحانیون درس دین می دهد و در برابر اعتراضات آن ها نسبت به سخنان دولتمردان در سواستفاده از عناوین مذهبی درشت گویی می کند به اقتصاددانان درس اقتصاد می دهد و در برابر انتقادات علمی آنان با تحقیر از آنان به عنوانی کسانی که فقط فرمول حفظ کرده اند و بویی از عمل اقتصادی نبرده اند یاد می کند مخالفانش را حتی در حد حیوان شریفی مانند بزغاله هم حساب نمی کند و…

نویسنده قصد حمایت و یا محکوم نمودن هیچ گروه و دسته ای را ندارد اما کشور به سمت خوبی در حرکت نیست .روند بی سابقه ای که شکل گرفته به علاوه ی مشکلات ناشی از تحریم های اقتصادی و عدم تبدیل پول و ارز کشور در بانک های معتبر خارجی به خوبی حاصل کار مجریان فعلی را نشان می دهد.نمی دانم عقلای کشور تا کی اجازه ی این موج سواری های پوپولیستی  با اهداف نامعلوم و خفی را به طیف حاکم خواهند داد اما احتمال می دهم اگر امروز جلوی این کار گرفته نشود فردا با این افشاگری ها و تهدیدها دهان همه دوخته شود و اتفاقات ناگواری در صحنه ی جامعه و سیاست کشور رخ دهد.

بشتابید که فردا قطعا دیر خواهد بود