و اینک برای تو می نویسم مادرم!

خواستم در تعریف تو لب فرو بندم،دیدم ناتوانم

خواستم به تمجید و تکریمت زبان بگشایم،دیدم نمی توانم؛

به هر جلوه از جَلوات وجودت که اندیشیدم،خویشتن را ناتوان از وصف کمال تو یافتم.

ای دردانِۀ خلقت و ای دخت بی بدیل پیامبر!

به راستی دربارۀ تو چه می توان گفت؟

کدام آزاده ای می تواند در برابر صورت نیلی شده ی تو سر بالا بگیرد و بر ظلمی که بر تو رفت سکوت کند؟ کدام منصف و محققی جای محکوم کردن ظالم و حمایت از مظلوم،به تلاش برای قلب و تحریف این ننگ تاریخی می پردازد؟

کدام زبان باشرفی برابر این شقاوت لب فرو بسته و سکوت می کند؟

کدام مدعی حقوق بشری می تواند در برابر پهلوی شکسته ات بایستد و سخن نگوید و هرساله به مناسبت ظلمی که بر تو رفت یادمان نگیرد و تندیس ت را برفراز مقرش افراشته نسازد؟

کدام حامی حقوق زنی می تواند این ظلم تاریخی را فریاد نکند و تو را الگویی برای تمام زنان مظلوم و آزادۀ تاریخ نخواند؟

کدام مدافع حریم خصوصی را می توان یافت که هجوم به بیت َت ،درب سوخته ی خانه ات و گریه ی کودکانت را نظاره کند و لب از اعتراض فرو بندد؟

 

آیا به راستی می توان آنکه تویی را که مظهر غیرت زنان تاریخی در برابر ظلم وستم،شناخت و در برابر فضایل تو دم فروبست و هر سال شهادت مظلومانه ات را گرامی نداشت؟

کدام زنی در تاریخ شیرمردی چون حسین علیه السلام را در دامانش پرورش داد؟

کدام زنی در عصر غربت علم واخلاق ده هزار جواهر معنا را فقط در یک مرحله آفرید؟

کدام بانویی جرات نمود در برابر دیدگان گرگ های  درنده ی جور و ستم یک تنه فریاد حقیقت سر دهد؟کدام همسری را می توان یافت که جانش را فدای راه شویَ ش نماید و در غربتش پایگاه  بی بدیل حمایت از او تاسیس گرداند؟

 

حقا که تاریخ باید هر روزش به یاد ظلمی که بر تو رفت سیاهپوش شود و نام کسی را که تمام این ها را دیده و لب فروبسته است از قاموس انسانیت و انسان نامیده شدن پاک گرداند.

حضرت زهرا

تو که به گاه ولادتت،خاتم انبیا شادمان به رویت خندید،و به وقت شهادتت،سرور اوصیا،آزرده و محزون،پیکر مجروح،پهلوی شکسته و مسمار خورده،بازوی مضروب و رخسارۀ نیلی ات را نگریست و به تلخی گریست، و از سوز فراق تو با کلمۀ ((أمّا لَیلی فَمُسَهَّدٌ)) و از اندوه فقدانت با واژگان ((أمّا حُزنی فَسَرمَدٌ)) سخن گفت!

ای کوثر قرآن،معنای ایمان،جوهر عصمت،روح طهارت،تندیس صبر،بانوی تسبیح و مصداق مشکوة!

افزون از سیصد آیۀ قرآن،در پیشگاه مقام قدس تو و خاندانت،به ستایش و تعظیم قیام کرده است؛پدر ارجمندت که خاتم النّبیّین است،و همسر مظلومت که سیّدالوصیّین است،و فرزندان شهید تو،هر یک کتاب عظیم آفرینش اند که فصل فصل آن،حدیث رفعت تو را بازخوانی می کند؛

نه،بگذار صریحتر  و بی پرده تر بگویم که غایت قُصوای عقول خردمندان و منزلگاه نهایی افکار اندیشوران،درک این حقیقت است که معرفت تو،درّ شاهوار خزانۀ ملکوت و گوهری دست نایافتنی است.

آری، فاطمة،ومَن فاطمة،وَ ما أدریک مَن فاطمة؟!

تو دختر خواجۀ لولاکی،و ما همگان بستۀ خاک،وچه نسبت خاک را با عالَم پاک؟!

بریده باد دستی که تجاوز به حریم تو نمود!

تبَّت یَدا أبی لَهَبٍ وَ تَبَّ

بریده باد دو دست ابولهب،آری بریده باد!

اگر کژاندیشان،خفاش وار چشم بر آفتاب فضیلتهای تو بستند،و ((دُر واژۀ)) قاموس وحی را که فرمود:

((فاطمة بضعة مني من أذاها فقد أذاني ومن أذاني فقد أذى الله))

کینه توزانه تعبیر کردند،و از آن تازیانه ای ساختند تا بر قامت استوار همسرت بتازند باکی نیست،چه آن که وجود تو همچنان و هماره (( معیار )) است،معیار پیروان راستین علی،معیار مهر و قهر خداوند،و گواهم بر این مدّعا واژگانی دیگر از متن همان قاموس است که فرمود: ((إن الله لَيَغضَبُ لِغَضَبِ فاطمة ويَرضى لِرِضاها ))!

دنیا،((دنیا)) لقب یافت چون فرومایه تر از آن بود که بتواند جلوه گاه رفعت و والایی تو باشد؛

این ظرف،پیمانه ای است خُرد و نارسا،حقیرتر از آن که عظمت مقام تو بدان سنجیده شود.

مَجلای منزلت تو روزی است که به گسترۀ حشر گام نهی،و ندایی عرشی همۀ حاضران آن عرصه را مخاطب ساخته بگوید:

((چشمها را فرو پوشید و سر به زیر افکنید،تا فاطمه دختر محمّد صلی الله علیه و آله و سلم از صراط بگذرد))…

 

ای سرور بانوان بهشت!

ای مادرم!

حدیث فضل تو تمام شدنی نیست،و بیان مکرمتهای تو پایانی ندارد،ومن ناچیز کجا و دامان کبریایی تو کجا،من و ما هرچه بگوییم،باز همچنان در اول وصف تو مانده ایم،و اینک ناگریزم دامان سخن را برچینم،از تو درخواست می کنم که ما را به خدمت گزاری آستان رفیعت بپذیری؛

ای مادر همۀ فضیلتها! امّ ابیها!

 

———————–

 

پ.ن: قسمت زیادی از این نوشتار را وام دار دوست عزیزی هستم که معذور از آوردن نامش هستم. 

Advertisements

برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , , ,

5 پاسخ to “و اینک برای تو می نویسم مادرم!”

  1. احسان نيك‌آيين Says:

    السَّلامُ عليكَ أَيّتُها الصِّدّيقَةُ الشَّهيدَة

    نمي دانم چرا رفتنت را به سوگ مي‌نشينيم ؟

    كه يك آسمان پرواز،

    به استقبال شكسته‌بالي‌ات، آغوش باز كرده بود.

    و زمين،

    در بدرقه‌ي هجده بهاري كه گل افشاندي،

    تمام كوچه‌باغ‌ها را به آذين ياس كبود نشاند.

    مگر نه آن كه زمانه، قدردان قدر تو نبود و تازيانه‌ي سپهر، طراوت مهرت را مي‌ربود؟

    نبودنت را باور نداريم…

    … كه جانهامان مسحور نور حضور توست.

    و براستي هيچ خاكي تهمت پرده‌پوشي روشناي قامتت را به گردن نگرفت.

    به پيشواز قدم‌هايت، گونه‌هامان را چراغان اشك مي‌كنيم و غبار راهت را به مژگان مي‌زداييم تا در محفلمان پاي گذاري و خطّ اماني بر برات نجاتمان بنگاري.

    مقدم فاطميّه‌ات نورافشان باد.

    ديگه از وقتي كه عطاي بالاترين رو به لقاش بخشيدم، توفيق زيارت نداشتم
    به ما سر بزن

  2. فراری انزو Says:

    سلام احسان جان
    مطلب زیبایی نوشتی واقعا نمیتوان با مقیاس یا مقداری مقام بالای مادر را در دستگاه عرش الهی سنجید
    باز هم از مطلب زیبایت تشکر میکنم

  3. خرچنگ زاده Says:

    زیبا نوشته بودی احسان جان…
    قلم شما پایدار
    التماس دعا

  4. نگاهی از جنس عمق Says:

    ضمن آرزوی قبولی طاعات وعبادات.
    با مطلبی تحت عنوان»انسان نمای به نام روزه خوار»بروز هستم.
    انشا’ الله در این ایام بنده را از دعا محروم نمی فرمایید.

  5. حیدر Says:

    سلام احسان عزیز

    مدتهاست که مطلب جدید نمی نویسید، چرا؟
    امیدوارم به زودی شاهد نوشته های جدیدتان باشیم.

    موفق باشید، التماس دعــــا

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: