من دروغ نگفتم قرآن تناقض دارد!

چندی پیش در بالاترین در لینکی ادعایی مطرح شد با این عنوان:

طبق نص صریح قرآن پیامبر می گوید من معجزه ایی ندارم

پس از پاسخ های بنده و نقض سخن طرف مقابل و زدن مثال های متعدد از معجزات نبی اکرم صلی الله و علیه و آله و سلم  (همانند شق القمر و معراج) که بسیاری از مخاطبین اعتراف نمودند که حتی آن را نشنیده اند فرد مورد نظر که با پارادوکس شدید در سخنش مواجه شد و در هیچ کجای بحث موفق نشد برای ما و مخاطبین و دوستانش نص صریح ی که منتظرش بودیم را بیاورد و از این رهگذر عذرخواهی رسمی و علنی برای این سخن باطل و ادعای دروغین به مخاطبین بدهکار است.در دور جدید توجیهاتش مستمسک به آیاتی شده است که اکثرا ربطی به بحث ندارد و جزو مبتدیات این بحث هم محسوب نمی شود و اما آیه ی مهمی که توجیه کنندگان به آن استناد می کنند آن هم نه برای اینکه بگویند پیامبر می گوید من معجزه ای ندارم بلکه برای انکه بگویند پیامبر اکرم صلوات الله و سلامه علیه معجزه ای جز قران ندارد و در کلام برخی از بزرگان اشکال کنندگان آمده است این آیه 7 سوره ی رعد است که در ادامه ی بحث در کامنتی که در همان لینک در رابطه ی با این موضوع آمده بود به طور کامل پاسخ به آن را خواهید خواند که نه تنها این آیه در رد معجزات نیست بلکه تصریح به الهی بودن معجزات و رسالت پیامبران(هدایت کننده و بیم دهنده) دارد آیات دیگر اکثرا اشاره به اصل مهم معجزه که الهی بودن آنست دارد.حال نظراتی که در بحث لینک مورد نظر دادم را برای روشنتر شدن ذهن مخاطبین گرامی در اینجا می آورم :

سلام به همه ی دوستان عزیز، گرامی و گرانقدر

بعد از مدتها لازم دیدم اینجا نظری بگذارم و بروم!

ادعایی اینجا مطرح شد مبنی بر اینکه در قرآن گفته شده است که پیامبر هیچ معجزه ای ندارد:

طبق نص صریح قرآن پیامبر می گوید من معجزه ایی ندارم

این صحبت همانطور که در ذات دارای اشکال است و مضحک چون دارد از زبان بزرگترین معجزه ی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم منکر وجود معجزه ای از پیامبر می شود تبعات نظری فراوانی هم به دنبال می آورد .که بدان اشاره خواهم نمود.اما نکته ای پیش از ادامه ی مطلب را یادآور به بعضی دوستانی که شاید خلا حضور کسانی که در اینگونه مباحث وارد شده اند را به رخ می کشند یا آن را فراری از پاسخ یا نداشتن مطلبی برای گفتن تلقی می کنند می شوم و بحث را پی می گیریم .آنچه که برخی اشاره می کنند که اتفاقا بیشتر از طرف کاربران تازه وارد اینجا صورت می گیرد ناشی از نا آگاهی از اعتقادات طرف هایی است که به اصطلاح خویش خیال بر نقد نظریات آنهاست:اولا اشاره میکنم به چنین احادیثی که نقل می شود و اشاره به مسائلی غیر طبیعی از نظر ایشان دارد.یک آنکه دیدگاه ی که شما از آن سخن می گویید در رد این مسائل اصولا هیچ معجزه ای را نمی پذیرد و شاید برخی خدا را نیز قبول نداشته باشند پس شروع بحث باید برگردد به اصل گفتگو در مورد ذات اقدس الهی و سپس فلسفه ی نبوت و فلسفه ی اعجاز یا آنکه عده ای افرادی معتقد نیز باشند اما دیدگاه ی خارج از ظواهر طبیعی برایشان ثقیل میاید.دو آنکه از نظر دیدگاه الهی این اعمال یک باور است و هیچ استبعادی ندارد که اراده ی الهی در لحظه ای بر این تعلق گیرد که بر موجودی آتش سرد گردد ولو از نظر عقلی درکش سخت باشد که اصل رخ داد معجزه هم بر همین است .معجزه برای اهلی است که احتمال ایمان برای آنها ست و همیشه انجام نمی گیرد و برای کسانی است که آن لحظه و در آن مکان آن را مشاهده می کنند.مانند معجزه ی عصای موسی..همیشه رد کنندگان معجزه هم وجود داشته اند حتی در همان لحظه ی رخ داد عده ای به سحر آن را نسبت داده اند (فرعونیان در قبال تبدیل عصای موسی به اژدها یا مشرکین در مورد اعجاز قران)و عده ای طوری برای نادیدگان آن را به تمسخر می گرفتند که برای دیگرانی که ندیده اند مخدوش تلقی گرددو گاه معجزه برای کسانی است که خواهان دلیلی برای اثبات نبوت در آن لحظه اند و گاه برای هدایت حتی یک نفر و گاه برای درک عظمت مقام پیامبر برای فرد یا جمعی و هیچ کدام ازین نوع احادیث استبعادی از نظر عقلی برای پذیرندگان دیدگاه الهی ندارد که در لحظه ای اراده ی خدا بر این تعلق گرفته باشد که وی در آتش نسوزد و یا با حیوانات سخن بگوید و یا عصایش را تبدیل به اژدها نماید یا ید بیضا را نشان دهد یا به سرعت از زمین به آسمان حرکت کند و یا از غیب خبر دهد و ووو…

حال به معنای کلام معجزه می پردازم و قسمتی از فلسفه ی آن را نیز برای دوستانی که علاقمند به پیگیری بحثی درست و منطقی و اصولی هستند نه تمسخر و توهین و خوشمزگی هایی که خیال میکنند نمکین است و حال اینکه اینطور نیست می پردازم:

در لغت براى اين واژه سه معنا ذكر گرديده است كه عبارتند از: فوت و از دست دادن؛ ناتوان يافتن و ناتوان نمودن.

قاموس مى‏گويد:

أَعْجَزَهُ الشي‏ءُ: فاتَه وفُلاناً: وجَدَهُ عاجزاً وصَيَّرَهُ عاجزاً؛

يعنى آن چيز از او فوت گرديد.

أَعْجزَ فلاناً؛

يعنى او را ناتوان يافت و يا ناتوان نمود.

أعجز فى الكَلام: اَدّى‏ معانيهِ بِأَبْلَغِ الأَساليب؛

يعنى مطالب را با رساترين شيوه بيان‏نمود.

راغب در مفردات گويد:

ريشه و اصل واژه <عَجْز»، تأخّر از چيزى و وقوع آن به دنبال امرى است؛ ولى در عرف به معناى قصور و ناتوانى از انجام كار، متداول گرديده است.

مراد وى از اين بيان آن است كه معناى اصلى <عجْز» همان <تأخّر» است؛ ولى چون افراد ضعيف و ناتوان معمولاً متأخّر از ديگران و به دنبال آنان مى‏باشند، اين لغت مترادف با ضعف استعمال مى‏گردد.

معانی اصطلاحی نیز بر این لغت مترتب است مثلا طریحی می گوید:

<المُعْجِز الأمر الخارقُ للعادةِ، المطابق للدّعوى اَلْمَقْرونُ بِالتّحَدي.»(مجمع‏البحرين،ماده <عجز».)..اين بيان طُرَيحى همان تعريف اصطلاحى از اعجاز و معجزه است. معجزه امرى است خارق‏العاده كه مطابقت با ادعاى نبوّت داشته همراه با تحدّى است.

آيةاللَّه خوئى در تعريف اعجاز مى‏گويد:

اعجاز كارى است كه پيامبران برگزيده الهى كه مدّعى منصب نبوّت از جانب خداوندند، ارائه مى‏نمايند به طورى كه خرق نواميس طبيعى نموده، ديگران از آوردن مانند آن ناتوان باشند و آن چيز كه معجزه ناميده مى‏شود، خود شاهدى بر صدق ادّعاى آنان است.( البيان، ص‏33)

تا حدودی به فلسفه ی رخ داد معجزه و بیان معانی آن پرداختیم حال به مبحثی دیگر یعنی تنوع معجزات می پردازیم..معجزات گاهی به دلیل زمان و گاهی به دلیل مکان و گاه برای خلق و خوی و صنعت مردم زمان تنوع می یافتند بهترین نقل شابد بیان روایتی در این باب باشد از امام هشتم شیعیان حضرت رضا علیه السلام که در پاسخ به فلسفه اختلاف معجزات پيامبرانى چون موسى(ع) و عيسى(ع) و محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) فرموده‏است: <دليل اين اختلاف غلبه پيامبران بر فنون رايج در عصر خويش بوده است.»

این معجزه گاه مالیدن آب دهان به چشم بیماری است و شفا یافتن او و گاه دمیدن در مجسمه ای و روح یافتن و پرواز کردن او و گاه زنده کردن مرده ای از قبر و سخن گفتن با او و گاه زدن عصا بر آب و شکافتن او و گاه عروج از زمین به آسمان و…اما هریک محدود به زمانی است و مکانی لازم و زمان و مکان در این معجزات را نیز حضرت باری تعالی تشخیص می دهد گاه خداوند اراده اش تعلق می گیرد که وقتی هدف راهنمایی چند نفر است معجزه را ارسال کند و گاه وقتی لجاجت و تمسخر هدف قومی از درخواست معجزه باشد از آن پرهیز نماید(ماجرای قوم موسی نمونه ی جالبی از این قصه است)

معانی بسیار عمیقتر و بحث بسیار گسترده تر است اما چون اینجا فضایی کم کشش است از بسط بیشتر آن خودداری می کنم و به ادامه ی بعضی دیگر از نقولی که به اصطلاح از آیات قرآن برای توجیه ادعای خود دیگران کرده اند می پردازم..اینکه خداوند فرموده بشری مثل شما که اصلا یکی از استدلالات بزرگ ما برای تاکید بر اعجاز است که کسی مثل ما اما با نیروی الهی ست به کاری میزند که سایرین از انجام آن عاجزند ..خداوند گوناگون و در جای جای قران به این مطلب اشاره می فرمایند و اتفاقا از آن به عنوان یکی از دلایل اعجاز قران سخن می گوید : «و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لا تخطه بیمینک اذالارتاب المبطلون» (سوره عنکبوت، آیه 48)

«تو ای پیامبر، پیش از نزول قرآن کریم هیچ کتابی را نمی‌خواندی و هیچ نوشته‌ای را نمی‌انگاشتی که در آن صورت، افراد وسوسه‌گر در مورد صحت رسالت تو به تردید می‌افتادند

پس این نه تنها دلیل بر رد نیست بلکه دلیلی بر اثبات است و گفته های در این رابطه هیچ وجاهتی ندارد چون خود قرآن بدان پاسخ و اتفاقا از ویژگی های مهم اعجاز آن ذکر نموده است.

و اینکه اشاره شده است که چرا در برابر اصرار کافران معجزه ای نمی آوردند (آیاتی که نقل شد از زبان کافران بود) پاسخ خود قرآن این است:.ا.پیامبر برای آوردن معجزه از طرف خود اختیاری ندارد و و معجزه به اراده الهی شکل می گیرد و اینکه پاسخ گفته می شود مگر من جز فرستاده ای از جانب خدا هستم و یا من هم انسانی هستم مثل شما دلالت بر الهی بودن معجزه دارد و از هیچ کدام معنای ناتوانی استخراج نمی گردد و هیچ کجا گفته نشده من نمی توانم یا اینها محال است بلکه باز خودبه یکی از ویژگی ها یعنی الهی بودن و اراده ی غیرانسانی اعجاز را بیان می دارد.اصولا هیچ پیامبری اگر خواست خدا نبود نه پیامبر می شد و نه اعجازی ازو برمیامد .نه موسی عصایش اژدها می شد نه رسول الله صلوات الله و سلامه علیه توان رد الشمس داشت و نه …و در جای جای قرآن بر این مسئله که برای خداوند کاری ندارد که سپاهیانی از آسمان بفرستد و … ندارد اما خداوند بنارا بر اختیار انسان ها و اتمام حجت با آن ها از طرقی که صلاح می داند قرار داده نه اینکه به زور مجبور به ایمان کند.ضمنا اشاره شده است که هر چه به بعضی از آنها معجزه نشان دهیم باز هدفشان آوردن ایمان نیست و لجاجت می کنند و یا برای سرگرمی خود آن را می خواهند(فرعون نمونه ی روشنی ازین مسئله است که موسی هر معجزه ای آورد معجزه ای دیگر طلب میکرد و سرآخر هم ایمان نیاورد بعضی دوست دارند خدایی کنند و بعضی او را به هر علت حتی اگر تمام آیات را نشانش دهی ایمان نخواهد آورد یا مسئله ای را قبول نخواهد کرد..در زندگی روزانه کم نمی بینیم این واقعه را ) :

«وَلَوْ أَنَّ قُرآناً سُيِّرَتْ‏بِهِ الْجِبَالُ أَوْقُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوتى…؛(.رعد(13)آيه31.)
هر گاه قرآن كوه‏ها را از بيخ بر كند و زمين را قطعه‏قطعه كند و مردگان را زنده نمايد (باز آنان ايمان نخواهند آورد)».
اين آيه حاكى است كه گروه معترض در صدد هدايت و كشف حقيقت نبودند اگر بالاترين و عظيم‏ترين معجزه را هم با چشم مى‏ديدند باز ايمان نمى‏آوردند. آيا با اين وضع صحيح است پيامبر وقت و اراده خود را در اختيار چنين مردم بى‏هدفى قرار دهد؟
گذشته از اين، بايد توجه نمود كه به مضمون آيه «وَ مَا كَانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِىَ بِآيَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ…؛( رعد (13) آيه 38.)
هيچ پيامبرى نمى‏تواند معجزه‏اى بياورد جز به اذن خداوند» معجزات پيامبران، در اختيار آنان نيست كه هر موقع بخواهند و يا مردم به آنان پيشنهاد نمايند فوراً به اعجاز دست بزنند، بلكه آنها از مشيت و اراده خدا پيروى مى‏كنند و هرگز در خواست مردم، تكليفى براى آنان ايجاد نمى‏كند.
بنابر اين جمله «إِنَّمَا أَنْتَ
مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ؛ تو بيم دهنده‏اى و براى هر گروهى راهنمايى وجود دارد» ناظر به همين مطلب است و آن اين كه، تو اى پيامبر! بيم‏دهنده‏اى بيش نيستى و هرگز در اجابت درخواست مردم اختيارى از خود ندارى و تا اذن الهى نباشد، هيچ نوع كارى صورت نمى‏گيرد نه اين كه هيچ وقت در هيچ شرايطى تو صاحب معجزه نيستى.
روى اين بيانات روشن گرديد، كه آيه به نفى اعجاز به‏طور مطلق ناظر نيست؛ بلكه آن نوع معجزات را نفى مى‏كند كه درخواست كنندگان هدفى جز سرگرمى و تفريح و ادامه لجاجت نداشته باشند و يا اين كه پيامبر در انجام معجزه، مختار و آزاد باشد و بدون مشيت الهى دست به كار بزند و هر چه مردم بخواهند فوراً اقدام نمايد. ناگفته پيداست نفى اعجاز در چنين زمينه‏هاى مخصوصى، دليل بر نفى مطلق نيست
..ضمنا اینکه گفته است بیم دهنده ای بیش نیستی اشاره به اصول نبوت انبیا دارد و برای تمامی پیامبران به کار رفته است پس ذکر معجزات تمامی پیامبران در قران با آمدن این آیه برای همه ی پیامبران نفی می گردد؟: «وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّخَلافِيها نَذِيرٌ…؛( فاطر (35) آيه 24.)
هيچ امتى نيست مگر اين كه در ميان آنها بيم رسانى بوده است».

یا این آیه (وَمانُرْسِلُ المُرْسَلِينَ إِلّا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ؛) که در مورد تمام انبیای الهی است یعنی پیامبران معجزه ندارند یا دارد فلسفه ی نبوت و اعجاز را می گوید؟اینکه می گوید بیم دهنده ای بیش نیستید یعنی معجزه ندارید؟! وچه زیبا قرآن می گوید: قُلْ إِنَّما الْآياتُ عِنْدَ اللَّهِ وَإِنَّما أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ..و پاسخی به تمام تاریخ در برابر ادعاهایی اینچنین می گوید.

به واقع چنین ادعاهایی خنده دار و مضحک یا ناشی از ناآگاهی از دین و اعتقادات ادیان است (جهل)و یا ناشی از تلاش برای شبهه افکنی است به هروسیله و یا کینه و عداوت و خوی مبارزه با حق!

قرآن خو کلام کفار را نقل کرده و خود نیزپاسخ آن را داده است و جالب آنکه سخن کفار را می آورند و …پاسخ آن را به فراموشی می سپارند

همه ی اینها به کنار که تنها پاسخی به این بیان های دورغ و سعی در ترویج آنها که به شدت و به کرات دیده شده است در نظرات اینجا یا در طول تاریخ برای کتمان حقایق و یا شبهه در دل حقیقت جویانی که اطلاعات کافی در مورد مبحثی یا اینگونه مباحث دینی پیدا نکرده اند است.به چند نص صریح قرآن در باب معجزات پیامبر صلوات الله و سلامه علیه غیر از قرآن کریم می پردازم:

1.معجزه ی شق القمر:

اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ

قمر (54) آيه 1

2.معراج و شگفتی حرکت در کمتر از یکزمان کوتاه و طی الارض از مسجدالحرام به مسجد الاقصی و سپس عروج به آسمان (طی السماء) و معجزه ی معراج پیامبراکرم صلوات الله و سلامه علیه:

سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ

جزء 15 سوره الاسراء آيه 1

و ….

غیب گویی های پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که به کرات در قرآن کریم اشاره شده و …..

تازه اینها گوشه ای از معجزاتی است که ذکر شد و الا مطالب فراوان تر ازین است که در اینجا بگنجد..معجزات عمیق علمی و کلامی و برنامه ای که در قرآن است را نیز وارد نمی شویم.اینها صرفنظر از روایات متواتری است که آمده و معجزات گوناگونی را بر میشمارد که هریک ماجرایی طولانی دارد و هریک مطالب بسیار..تازه اینجا اشاره بدین شده بود که پیامبر فرموده اند من هیچ معجزه ای ندارم و حتی قرآن را نیز که بزرگترین معجزه است و نه تنها معجزه و علت آن جاویدان بودن آنست را از سر اضطرار و یا علت هایی که عرض گشت نادیده گرفته بود که به طورکامل پاسخ گفته شد ..آری

بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَّجِيدٌ

[اين آيات‏، سحر و دروغ نيست‏،] بلكه قرآن باعظمت است‏

و چه زیبا قرآن حال آنانکه تمسخر را تمام پاسخ زندگیشان می دانند بیان کرده و چه تشبیه زیبایی بیان نموده است و چه زیباتر اوصاف آنان که مهرخموشی بر دلشان زنگار افکنده را بیان می دارد که:

گفتند: (هر زمان نشانه و معجزه‏اى براى ما بياورى كه سحرمان كنى‏، ما به تو ايمان نمى‏آوريم‏!)

وَقَالُواْ مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِ مِن آيَةٍ لِّتَسْحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ

و یا:

و هنگامى كه معجزه‏اى را ببينند، ديگران را نيز به استهزا دعوت مى‏كنند!

وَإِذَا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ

جزء 23 سوره الصافات آيه 14

زمانی در بالاترین بحث های بسیار خوب و منطقی صورت می گرفت و کاربران با تمامی اختلاف سلایق رویکردی منطقی پیشه میکردند و محیط تا حدودی پذیرش این نوع بحث های سنگین را داشت ولی بخصوص بعد از ثبت نام های جدید که امری لازم هم بوده است این جا تا حدودی برای اینکه عده ای که هم درک درستی از چنین محیط هایی ندارند و بعضی هم تفریحشان لودگی است و یا بعضی هم عقده های شکست در بحث ها با آی دی اصلیشان را در ظاهری جدید و با فحاشی به دیگران یا ترور شخصیت او دنبال میکنند ظزفیت لازم را برای بحثی منطقی و بدور از توهین از دست داده است و اصلیترین علت این کم آمدن در چنین بحث هایی از طرف کاربران با وزانت و دانش قدیمی تر همین فضاست ..بنده ی کمترین نه با دانش ولی آشنای به محیط هستم و دوران مختلف ی را اینجا به چشم دیده ام فعلا ترجیح می دهم به این بحث ها نگاه کنم و گاهی لبخندی بزنم به سیاهه ی کامنت ها و آرایشان و دست و پازدن عده ای برای شکست حرمت ها و …و تصور خام عده ای که فکر می کنند دارند تمام سنگرها را فتح می کنند و تمام باورها را یکی یکی محکوم میکنند و به پیش می روند! و دیگر هم خدا را محکوم کرده اند و هم دین و ایمان را از میان برداشته اند و بعد برای دنیای بی رقیبشان قهقه ی مستانه سر می دهند و رجز پیروزی می خوانند غافل ازینکه دیگرانی بی توجه به تمامی اینها قوی تر از قبل به معتقداتشان در برابر این حرکت لبخند می زنند و از سطح کم دانش آنها و خوشی وهم آمیزشان و ندیدن جدی تر این بحث ها و پاسخ ها که ذکر کوچکترینش اینجا کوچک کردن خودشان است متاسف می شوند و اینکه تقلیل شخصیت برای ترور شخصیت کسی که منطقی سعی می کند حضور داشته باشد و بحثی!

فعلا دوره دوره ی گذار بالاترین است و اینها همه لازم و اگر مدیران هم نگاهی کوتاه به این پروژه داشتند که قطعا نگاهی آینده نگرتر و بزرگتر پشت قضیه است فاتحه ی بحث منطقی در اینچنین مکانی باید خوانده شود اما کم کم غبار توهین ها و بی حرمتی ها زدوده خواهد شد و آینده ای روشن با برخورد های منطقی انشاالله با برنامه ریزی دقیق تر در پیش است تا هم بتوانیم بحث های نخبگان را در اینجا داشته باشیم هم از نظرات و بحث های جدی دوستانی از دو طرف که به آن فضا تمایل دارند و در غیر آن حضوری به حق نمی یابند برخوردار شده و محیط ی روشنفکری و موثر بر عوام را در قالب منطق به نمایش گذاریم والا باید بگویم عدم حضور برای پاسخ و یا بحث و صحبت و گپ زدن با بعضی که سعی دارند سوالات منطقی هم بپرسند نه به دلیل نبود جواب و ..بلکه به دلیل همین جو مسموم است.بالانوچه هایی هستند که منتظر ترور شخصیت و فحاشی و خالی کردن عقده هایشان نسبت به بعضی کاربرانند..بنابراین سکوت سکوتی منطقی و به حق است و ارزشی ندارد که کاربری 4ساعت از وقتش را بگذارد تا گفتگویی با کسانی داشته باشد که فهم ودرک حضور این محیط ها را نیافته اند و لزومی هم تا روزی که دیگران آماده ی این فضا شوند به این کار نیست…بنده هم اینجا دیگر به همین دلیل کامنتی نخواهم گذاشت مگر اینکه لزومی را حس کنم یا پاسخی منطقی داده شود !

به امید آنکه بالاترینی پاک و روشن را در پیش رو داشته باشیم و انشاالله آن را با قدرت خواهیم ساخت.نیازمند تمام کاربران و اعضایی هستیم که آن فضا را می خواهند.

——————————————————————————–

متاسفانه ساختن یک دروغ وقتی با پارادوکس مواجه می شود نیاز به توجیه پیدا می کند.دروغ ساز برای توجیه اشتباهی که کرده سعی می کند آن را به گردن این و آن بیاندازد مثلا در اینجا بهترین راه برای فرار از تناقضی که با این جمله اش جور در نمیاید:

طبق نص صریح قرآن پیامبر می گوید من معجزه ایی ندارم

باید به راهی مستمسک گردد بهترین راه این است که مسائلی نامربوط را به عنوان پیش فرض برای مخاطب خود جای بیندازد که این حرف من اینجا گفته شده (در حالی که به هیچ وجه آن جمله در آنجا نیست و آنجا صحبت از چیز دیگری است) و سپس جملاتی که حرفش را نقض می کند را به عنوان نقصان آن چیز مطرح کند که این خود یک صفت زشت اخلاقی دیگر محسوب می شود.

شخص وقتی با مثال های متعدد نقض برای صحبتش مواجه می شود به جای عذرخواهی از دروغی که گفته سعی می کند آن را توجیه نماید در اینجا بهترین راه برای توجیه انداختن تقصیر بر گردن قرآن و سپس روایت سازان است! :

حال اگر شکافته شدن ماه و معراج را واقعیت و معجزه پیامبر بدانیم باید قبول کنیم که قرآن دارای تناقض شدید است. زیرا پس از معجزات محمد به کرات می گوید که نداشتن معجزه دلیل بر پیامبر نبودن محمد نیست و کافران اگر معجزه ایی هم آورده شود ایمان نمی آوردند.

فی الواقع تناقض اینجا در قرآن نیست بلکه تناقض اصلی در وجود و برداشت شخص مورد نظر است که دوست دارد برای توجیه ادعایی واهی یک- دروغ گفتنش را توجیه نماید و دوم برای آنکه با مثال های نقض متعدد در سخنش مواجه شده برداشت های خلاف از آیات مورد نظرش را که هیچ کارشناس و استاد و تفسیرشناس معتبری سخنی از آن نیاورده است را به عنوان توجیه حرفش و دلیل تناقض به خورد مخاطب عام دهد.

———————–

Advertisements

برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: